تبليغاتX
مرا سریست با تو ...

مرا سریست با تو ...

چه چیز کم است؟چه را گم کرده ام که خودم هم نفهمیدم ولی اینقدر جای

 

 خالی اش آزارم می دهد؟  

 

این تب هذیان آلود  نشانه چیست؟کدام بیماری؟

 

 سر در گم وکلافه، خسته وتب دار...................................

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 12:27  توسط زهرا سیدین  | 

دنیا مرد چاق را زجر می دهد ومرد چاق به نوبه خود مرد لاغر را.زندگی به فیلمی از

 

لورل وهاردی شباهت دارد .زنجیره ای از دردهاست که تحمل وسپس منتقل می

 

کنیم.در چنین دنیایی،می خواهید من چه کنم؟هیچ چیز در این دنیا برایم جالب

 

نیست.من از آدم های چاق وکچل وهمچنین لاغرونالان بدم می آید.من چیزهایی را

 

که در دنیا وجود ندارند، چیزهایی را که اندکی فراتراز دنیا شناورند، ترجیح می

 

دهم.من ترجیح می دهم وارد دنیا نشوم،در آستانه دنیا باقی بمانم،نگاه کنم،بی

 

نهایت نگاه کنم.عاشقانه نگاه کنم،فقط نگاه کنم.

 

کریستین بوبن

+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 20:22  توسط زهرا سیدین  | 

چقدر تنهایی کشیدی.چه کار کردی با خودت یونس؟

 

اگر نمی فهمیدی؟واگر نمی گفتی آنچه که گفتنی بود؟ می ماند تا ابد

 

در آن ظلمت.در آن غم.در شکم ماهی.

 

قشنگ نیست یونس؟که تو را "پرتاب" کردند به روشنایی ها؟.....

 

گیر کردم یونس.بدجور....

+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 0:23  توسط زهرا سیدین  | 

 

این روزها چقدر سخت میگذره.من شکننده شدم یا مشکلاتم بزرگ شده؟

دورنمایی که قبلا از زندگیم می دیدم اصلا این نبود که الان هست.یه جاهاییش بهتره،خیلی بهتر. یه جاهاییش هم فاجعه ست.

مثلا اینکه نمی تونم باور کنم که توی یکی دو ماه اخیر چه طور همه چیز کن فیکون شده.

تو رفتی ومن هنوز نتونستم باور کنم.(دلمم نخواسته که باور کنم.)

و اینکه اگه می موندی بهتر بود یا حالا که رفتی؟ بهتر برای من،بهتر برای تو...

کدوم "خیره" ؟؟؟

اصلا چرا باید فکر کنم "خیر" با "خوشی" همراهه؟

شاید همین حال خراب من خیر محض باشه.

این روزها اصلا "خوش" نمیگذره ولی حزنی که تو ثانیه های شب وروزش هست، لحظاتم وبه شدت "زیبا" کرده .لطیف وزیبا ولی عاری از خوشی. باور می کنی حزن و زیبایی با هم جمع بشن؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 0:56  توسط زهرا سیدین  | 

 گفت:باید بتونی بگذری.

 

باخودم گفتم:من می تونم بگذرم.از چیزای بزرگ هم می تونم بگذرم.

 

از کسا وچیزایی که خیلی بهشون وابستم.ازخودم...

 

شبش خواب دیدم گوشی گرون قیمتم وشکستم.

 

خیلی ناراحت وهراسون بودم.بیدار که شدم انگار باورم شده بود گوشیم

 

شکسته.هنوز حالم بد بود. دلخور،شاکی،عصبی،ناراحت...

 

سراغش رفتم.سالم بود.حالم بدتر شد... 

                                     

چقدر کوچیکم!

                  

                کوچیک....                                                                     

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 22:20  توسط زهرا سیدین  | 

روسری رقصنده با باد

 

 میروی در یاد

 

در بند رخت

 

ماییم که میرویم از پی باد

 

یا نمی دویم از پی باد

 

یا می رویم از یاد ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 21:48  توسط زهرا سیدین  |