آورده اند که :
منبری ساخته شده ازچوب فلان درخت قطور با ویژگیهای بسیار ولی بی استفاده از میخ و چسب و ...یعنی درخت سالم را تراش داده اند تا شده منبر مزبور و نام حضرت صاحب الزمان را بر آن نهاده اند و هنرمندان در زینت آن ممارستِ بسیار نموده اند و الان در مشهد است و قرار است انشاالله حضرت بعد از ظهورشان بر روی آن منبر وضع و خطابه بفرمایند! و دورش را هم شیشه کشیده اند و هم الان مردم می روند بازدید و زیارت از منبر .
احتمالا اندک زمانی دیگر این منبر هم به سرنوشت چاه جمکران دچار می شود که کارکردش باید در حد انداختن رقعه ها در آن باقی می ماند* ولی ارتقاء درجه یافت و مردم به زیارت چاه رفتند و کار بالا گرفت تا آنجا که متولیان مسجد لازم دیدند دور و بر چاه تابلو هایی نصب کنند به این مضمون که این یک چاه معمولی ست وتقدس ندارد!
می دیدم که بعضی باور نمی کردند ،برخی دیگر احساس می کردند بازی خورده اند،بعضی احساس دلشکستگی و غُبن می کردند و ....
منبر و چاه و هزار و یک چیز دیگر ماجرای گربه ی آن استادِ ذِن را به ذهنم می آورد که در زمان مراقبه چون مزاحم مراقبه ی شاگردان بود،استاد همواره دستور می داد آن را محکم ببندند. زمان گذشت.استاد درگذشت و گربه نیز مرد و گربه ی دیگری آوردند.
صد سال بعد ،یک نفر رساله ای معتبر درباره ی اهمیت بستن گربه به هنگام مراقبه نوشت !
*این رقعه در آب انداختن هم برای خودش کلی علامت سوال دارد ! بماند.
پ.ن: خب لا یشعرون هستیم دیگر ،شاخ و دم ندارد که.
